X
تبلیغات
دامپزشکی 88 دانشگاه شهرکرد

دامپزشکی 88 دانشگاه شهرکرد

بچه های دامپزشکی 88 دانشگاه شهرکرد

لایحه پیشنهادی آنی جهت حمایت از خانواده
انواع ازدواج های پیشنهادی:

* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

...
ادامه مطلب

[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 13:19 ] [ آزاد ]

[ ]

از کلینیک تا الان با خودم کلنجار می رفتم که موضوعش رو تراژدی بذارم یا نه که نمی دانم به چه علت ترکیب «خوب بد زشت » را مناسب آن دیدم.

خوب بد زشت سررشته کلامم را برید

نمی دانم برای آن کبک زیبا دست به دعا شده بودم یا حال آن مرد، در انتظار دیدن یک تخم کبک لحظه شماری می کردم. یا نمی دانم برای آن کبک دعا می کردم یا موفقیت دکتر. به هرحال این یک تراژدی نبود!!!

نویسنده این داستان همان مرد بود و من مخاطب آن بودم و تا انتهایش خواندم که با خوشی تمامش کرد آن لحظه ای که تقصیر از گردنش پاک شد.نویسنده ای که جان داده بود به موجودی بی جان و احساس می کرد که خود جان او را گرفته.

از دست دادن هیچ جانداری که به او جان نداده ایم اندوه ندارد

ولی فقدان هر بی جانی را که به او جان دادیم ارزش اندوه دارد.

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 19:36 ] [ شکوهی ]

[ ]



مرا نام است ریحان

که دارم قصه ای زیبا


مرا بود سعی و کوشش بسیار

در آن دوران که می رفتم دبیرستان


شباهنگامُ سحرگاهان و هر وقت فرصتی جستم

برم بود عینک و کاغذو نکته ی بسیار


در آن هنگام که راه یافتم به دانشگاه

مرا شور و شعف بود بس بسیار


دمادم فکر آن کردم که این است وعده ی یزدان

اگرکوشی بدست آری هر آن را خود به تو قول داد


سریعا کوله ام بستم و

راهی شدم سوی رویاها...


ترم ها یک به یک بگذشتند و

من ماندم و آن رویاها...


کجایند آن یاران؟ کجایند آن افکار؟

چرا چیزی نمی یابم؟ مرا وهمی است ناپیدا؟


به هر سویی نگه کردمُ خود را یافتم تنها

خدایا خود نگه دارم در این بازار طراران


خدایا وعده ات این بود؟مرا بگذاشتی تنها؟

دمادم خود را یافتم درون مجمعی زیبا


بهاری نوشکفتم در آن مجمع

به یاری خدا و دوستانی با ایمان


چو بگذشت ایام و این راز شد آشکار:

که آرام نیست جانم مگر در خطه ی ایران


نامیدنش سپاهان و دانستندآنجا

بود جایگاه بزرگان و شیخ های خوش نام


خداوندا تو دانی من چه خواهم و خواهم هر چه توخواهی

مرا روزی رسان آن طور که خودخواهی!


دلم آشوب و عقلم در پی نوراست

خدایا خود صراطی را نشانم ده که پرنور است


همان لحظه که فکرش بگذشت از سرم

خودم را یافتم درآغوش مادرم


تویی همدم ُتویی تنها نگار من

چرا گشتم درآن غربت؟ مرا هست بهترین یاور


ندانستم چه بگذشت بر سرم و این گونه شد حالم

فقط این را دانستم که خود چرخ گردون است


در این گردش ایامُ نشانم داد دنیا را

بدی ها و خوبی هاُ کجی ها و راستی ها


خدایا از تو ممنونم که خود یار من بودی

مرا در این بیابان رهنمون بودی


خدایا از تو ممنونم که دوستانی دارم

از آیینه صیقل تر و از آسمان آبی تر


تو را ممنون که این فرصت به من دادی

که یارانم را شریک سازم در این قصه که خود ساختیً


با عرض سلام و تبریک به مناسبت روز مادر

من ریحانه خوشنویسان هستم.جدیدترین عضو ورودی ۸۸. همزمان شدن ورود خودم را به این وبلاگ  با این عید بزرگ به فال نیک میگیرم وامیدوارم آغاز خوبی باشد برای دوستی های بهتر

R.KH

 

 

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 23:19 ] [ خوشنویسان ]

[ ]

دوستان عزیزم سلام!

ورود خانم خوشنویسان را به جمع نویسندگان وبلاگ تبریک عرض می کنیم.امیدواریم با مطالب خوبی که ایشان در وبلاگ قرار می دهند و نظرات سازنده ای که شما دوستان عزیز و بازدیدکنندگان گرامی ارسال میکنید وبلاگمون جذاب تر و پربارتر از همیشه شود!


[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 0:14 ] [ حسيني نسب ]

[ ]

انشاي يك كودك نابغه

*موضوع انشا: می خواهید در آینده چه کاره شوید؟*

ما دلمان می خواست در آینده دکتر شویم و متخصص بدن انسان بشویم و همه ی مریض ها

را درمان کنیم. ما تا حالا شکم چند تا قورباغه را هم عمل کرده ایم 

                                                                                 ...


ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 21:25 ] [ صادقي ده صحرايي ]

[ ]

کیمیاگر کتاب یکی از همسفرانش در کاروان را برداشت و ورق زد. به حکایتی درباره نرگس رسید. کیمیاگر با افسانه نرگس آشنا بود :

نرگس هر روز بر روی آبگیری خم می شد تا زیبایی خود را در آن تماشا کند. روزی به قدری شیفته ی زیبایی خود شده بود که در آب افتاد و غرق شد.به جای او گلی رویید که نرگس نامیده شد.

اما نویسنده کتاب این حکایت را به شکل دیگری پایان داده بود:

وقتی نرگس مرد ، پریان جنگل به سراغ آبگیر رفتند و دریافتند که آب شیرین و گوارای آن از اشک شور شده. پریان از آبگیر پرسیدند :

- چرا گریه می کنی ؟

پاسخ داد:

- برای نرگس.

گفتند :

- آه ، هیچ جای شگفتی نیست که تو در عزای نرگس گریه کنی ، زیرا هر چند ما در جنگل همیشه سایه به سایه اش راه می رفتیم ، تنها تو بودی که می توانستی از نزدیک به زیبایی او چشم بدوزی.

آبگیر پرسید :

- مگر نرگس زیبا بود ؟

پریان با تعجب پرسیدند :

- چه کسی بهتر از تو این را می داند ؟ وانگهی ، نرگس هر روز زیبایی خود را در آب های تو تماشا می کرد.

آبگیر لحظه ای غرق در سکوت شد. عاقبت گفت :

- هرگز به زیبایی نرگس پی نبرده بودم. به این خاطر برای نرگس گریه می کنم که هرگاه او بر روی من خم می شد ، من زیبایی خود را در اعماق چشمانش تماشا می کردم.

کیمیاگر اندیشید : چه حکایت زیبایی !

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 11:24 ] [ شکوهی ]

[ ]

رئیس اداره مبارزه با ناقلین وزارت بهداشت نسبت به گسترش بیماری مالاریا در ایران و جهان به علت تغییرات آب و هوایی به عنوان یک بیماری بازپدید و خطر گسترش بیماری لیشمانیوز (سالک) به علت جا به جایی نخاله‌های ساختمانی، مهاجرت موشها و پشه‌ها هشدار داد.

شیدا ملک افضلی در گفت و گو با فارس که به مناسبت روز جهانی بهداشت که شعار امسال آن «موجودات ریز تهدیدات بزرگ» است، گفت: تغییر شرایط زندگی، پراکندگی جغرافیای انسان، افزایش حاشیه نشینی و به خصوص تغییرات آب و هوایی به ویژه بروز سیل و سونامی در مناطق مختلف دنیا برخی بیماریها را که طی دهه های گذشته کنترل شده و کاهش یافته بودند، دوباره افزایش داده است.
 
وی ادامه داد: یکی از مهمترین این بیماریها،‌بیماریهای منتقله از طریق ناقلین ریز مانند پشه ها و از جمله بیماری مالاریا از طریق پشه آنوفل است که میزان آن با وجود بهبود خدمات بهداشتی و درمانی در تمام دنیا از جمله در استانهای شرقی و جنوبی کشور ما افزایش پیدا کرده است.
...


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 23:9 ] [ حسيني نسب ]

[ ]



   دندان‌ها در همه موجودات روی زمین به عنوان یک وسیله برای خوردن غذاهای مختلف و همچنین برای برخی از امور دفاعی و حمله‌ای استفاده می‌شود و نبود آنها حتی می‌تواند زمینه ساز مرگ حیوانات نیز شود.
...


ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 23:34 ] [ حسيني نسب ]

[ ]


میدونی مشکل کجاست ؟
ما ایرانی ها دنبال چیزای آماده می گردیم.غذای آماده،خونه آماده،ماشین آماده،جزوه آماده، اصلا اینا که چیزی نیست مساله ای باعث شده مغز من در شرف ترکیدن باشه اینه که ما ایرانیا حتی دنبال فکر آماده می گردیم. دنبال اینیم که یکی نوشته جالبی بنویسه و ما باهاش حال کنیم یا یه پدیده ای رو کشف کنه و ما بگیم ایول،یا یکی یه کاریکاتور بکشه و ما رو با هاش تکون بده بعد بگیم من این کارکاتورو خوب فهمیدم یعنی وضع فکری آنقدر به هم ریخته که تعدادی اندک باید ساعت ها بنشینندو فکر کنند و یک فاجعه را به صورت کاریکاتور به ما بفهمانند بعد تازه بگیم آره می فهمم.
 اگه یکی فک کنه و بفهمه که چه طور می تونه حرفاشو به خورد دیگری بده توانایی اینو داره که یک کشور و اداره کنه. چون این از ویژگی های ما ایرانیاست که از زیر بار فکر کردن شونه خالی کنیم.
یه مثال ساده بزنم ما حتی واسه اس ام اس دادن جز سلام و احوال پرسی و از این و اون گفتن چیزی از خودمون بلد نیستیم و برای نوشتن جملات زیبا باید دستمونو جلوی این و اون دراز کنیم. در عجبم مگه میشه انسان به زیبایی فکر کنه و نتونه یک جمله زیبا بنویسه!
اولای کار انتظار داشتم اگه کسی به وبلاگ سرمیزنه شهامت اینو داشته باشه که وقتی جمله ای می نویسه اسمش رو هم برای همه بنویسه، که تعدادی انگشت شمار اینکار رو انجام می دادن و من از خوشحالی بال درمیاوردم و همیشه ازشون تشکر میکردم  ولی حالا باید بگم بیخیال یک جمله از خودت بنویس اگه اسمت رو هم ننوشتی فدای سرت.
اینجا عکس یک مجسمه گذاشتم یک جمله راجبش بنویس اگه بی ربط بود هم اشکال نداره!

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 12:5 ] [ شکوهی ]

[ ]

کتاب قلعه حیوانات:

 مزرعه حیوانات که در ایران به نام قلعه حیوانات نیز شناخته شده است،رمانی پادآرمان شهری به زبان انگلیسی نوشته جورج اورول است. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته و در سال 1945 میلادی در انگلستان منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی به شهرت رسید. این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که صاحب مزرعه (آقای جونز) را از مزرعه اش فراری می‌دهندو...

رمان قلعه حیوانات دارای زبانی ساده و روان طنز آمیز و بسیار سرگرم کننده و جذاب می باشد و در عین حال ، بر پایه سبک نمادین و سمبلیک می باشد در واقع نویسنده به گونه ی داستان را مطرح کرده که فرد با خواندن آن پی به موضوع مطلب می برد و با صراحت و شجاعت کامل احساست شخصی خود را در این رمان بیان نموده است.

دانلود کتاب


برچسب‌ها: جورج اورول, قلعه حیوانات, مزرعه حیوانات

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 0:19 ] [ شکوهی ]

[ ]

گامی برای نجات هزاران نفر از عفونت‌های مرگبار

کشف گروه جدید آنتی‌بیوتیک‌های ضد باکتری‌ مقاوم به سرپرستی دانشمند ایرانی

5-1606.jpg

تیمی از محققان دانشگاه نوتردام به سرپرستی یک دانشمند ایرانی، موفق به کشف گروه جدیدی از آنتی‌بیوتیک‌ها شدند.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این گروه جدید آنتی‌بیوتیک‌ با باکتری‌های مقاوم در مقابل متی‌سیلین مانند MRSA و دیگر باکتری‌های مقاوم در مقابل داروها که تهدیدکننده سلامت عمومی هستند، مبارزه می‌کند.

...


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 22:49 ] [ حسيني نسب ]

[ ]

ساخت نانوحسگر فوق حساس فشاری با الهام از سبیل گربه توسط دانشمند ایرانی

تیمی از مهندسان دانشگاه کالیفرنیا به رهبری یک دانشمند ایرانی با استفاده از نانولوله‌های کربنی دارای پوششی از نانوذرات نقره، نانوحسگر فشاری تولید کردند.

به گزارش سرویس علمی ایسنا، یکی از دستاوردهای فناوری‌ نانو، ساخت پوست و چشم الکترونیکی است. محققان دانشگاه کالیفرنیا به رهبری علی جاوه‌ای، دانشیار مهندسی الکتریکی و علوم رایانه دانشگاه کالیفرنیا موفق به ساخت نانوحسگر جدیدی شدند که می‌توان از آن بعنوان سبیل الکترونیکی یاد کرد.

این گروه تحقیقاتی با الهام از موی سبیل گربه، نانوحسگری را تولید کردند که در آن از نانولوله‌های کربنی و نانوذرات نقره استفاده شده‌ است

...


ادامه مطلب

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 20:28 ] [ حسيني نسب ]

[ ]

در صبح دل انگیز زمستان که دما بود بسی سرد و به دل بود کمی درد، خارج شدم از خانه دل زار و گرفتار، پی کار. در راه رسیدم به پلیسی که به تَن داشت لباسی و به حق داشت کلاسی. با دیدن من خنده به لب کرد و رُخ خویش به چپ  کرد و ز من خواست مدارک. گفتا که به تَن نیست کمربند و به لبخند و به چند بند مرا کرد جریمه. در زیر لبش گفت : خداوند کریمه. آمد به زبان خواهش و از چشم همی بارش و با گردن خود کُرنش و اما اثری نیست ز بخشایش سروان وظیفه.

باید که رَوم زود سرِ کار و نظارت بکنم بار و گواهی بکنم صحت محموله بیجار. ای وای نگفتم که منم دکتر بیطار و شدم ناظر هر بار، اعم از شتر و گاو نر و  کبک و بز و سار.

القصه رسیدم به سر کار ، از بخت بدم خودروی حملی برسید از سوی بیجار و پُر از بار و برفتم که کنم فک پلمب و بنگارم سوی آن یار، همان دکتر همکار ز بیجار، گواهی، دیدم که به دَر نیست پلمبی و نه سیمی و نه سربی.

 آرام برفتم سوی راننده و با خنده و با قلب ز جا کنده و گفتم که عزیز دل دکتر:

این بار به این هیبت و شایسته نباشد که شود تخلیه در شرکت و ناگاه بدیدم که بزد خنده و از صِدق دلش گفت که شرمنده و عفوی بنمائید بر این بنده و ناگاه به جیب کُت خود بُرد نگاهی و در آورد یکی سکه شاهی و ندا داد که این حکم پلمب است و گواهی.

در زیر کُتش بود چماقی و به ایماء و اشاره، همی داد نشانی که اگر تخلیه صورت نپذیرد بزند بر سر دکتر ضرباتی. یاران گرامی لطفاً بنمائید مرا راهنمائی و بگوئید چه فرق است میان من و آن افسر رانندگی و راهنمائی؟

 

[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 19:44 ] [ رحمانی ]

[ ]

خوشبخت کسی که به‌ یکی از این دو چیز دسترسی دارد

کتاب‌های خوب، یا دوستانی که اهل کتاب باشند

ویکتور هوگو

هم کلاسی ها و دوستان فرهیخته ،تجربه های  کتابخوانیتان را با هر قیمتی خریداریم. لطفا کتاب هایی را که خوانده اید و دوست دارید به سایرین معرفی کنید با مختصر اطلاعاتی در در پیرامون آن و عقاید خود، به صورت نظر در وبلاگ درج کنید تا با موضوع (یار پند دان) در وبلاگ ثبت شود. و همه استفاده کنند.

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 21:6 ] [ شکوهی ]

[ ]

تو که این همه ماهی داری

نویسنده: رضا جعفری ماهان

پسربچه یکبار دیگر کیسه نایلونی را آورد بالا و روبروی مرد که روی چهارپایه نشسته بود نگه داشت و گفت: «خب خودت ببین دیگه، مرده. من که نکشتمش، همین تو بوده مرده.» مرد بی‌تفاوت به پسربچه کیسه نایلونی دیگری را برداشت و فرو کرد درون لگن قرمز رنگ و بیرون آورد. با دست دیگر دسته توری را گرفت و سر آن را را داخل لگن چرخاند. دختربچه‌ای که آن طرف‌تر ایستاده بود با شوق انگشتش را به سمت لگن اشاره رفت و گفت: «همون رو بده آقا، همون سیاه خال خالیه!» مرد چند بار دیگر توری را چرخاند و ماهی سیاه خال‌دار را غافلگیر کرد و انداختش کنار دو ماهی قرمز دیگر. پسربچه با آستین اشکهای صورتش را پاک کرد و به دختربچه که با شعف به ماهی‌های درون کیسه‌اش نگاه می‌کرد، زل زد. دختربچه و مادرش که رفتند، پسربچه دوباره گفت: «آقا بخدا من کاریش نکردم. تا برسم دم خونه‌مون دیدم مرده. تو رو خدا خودت بگیر نگاه کن ببین من کاریش کردم یا نه؟»

...


ادامه مطلب

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 14:12 ] [ حسيني نسب ]

[ ]


[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 11:10 ] [ شکوهی ]

[ ]


خودکشی خرگوشی

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 ] [ 22:12 ] [ شکوهی ]

[ ]

مونالیزا یا لبخند ژوکوند معروف ترین و مرموز ترین تابلوی نقاشی دنیا



ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 20:53 ] [ شکوهی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،